previous arrowprevious arrow
next arrownext arrow
Shadow
Slider

ای کاش چنین نبود

ای کاش چنین نبود که خسته و مکرر و بی رنگ پیر شویم در انزوای این ایام کبود.. یا زندگی کنیم زیر سقف بی اعتمادی که گروگان باران ست.. و حصیری که از جنس دلمان نیست... راه بسیار.. زندگی بسیار.. و مرگ بسیارتر از آنچه باید! تلاش بیهوده ...

گاهی به دستانم حسودیم می شود

گاهی به دستانم حسودیم میشود دستام بعضی اوقات یه کارایی میکنن که باورم نمیشه : ساز میزنن، نقاشی میکشن، الانم که دارن مینویسن... دیروز هم برای اولین بار یهو انگشتای فرهاد و بغل کردن. بهشون حسودیم ...

صورت بیضی و مربع کنارش

صورت بیضی و مربع کنارش قیچی بدست میروم سراغ چسب زخم اندازه مربع کوچکی ازتویش میبرم ازاین جوش هایی که زود تراز کارت دعوت خبر میهمانی رامیدهند متنفرم ب قول عما جوش مجلسی پنهانش میکنم بازهم ...

شاعری خودش را با واژه ها دار زد

تا انهدام چند خط بیشتر باقی نمانده. کافی ست روی سقف اتاقم بنویسم : یک هوای بارانی بوی نم خاک و گرمای دستانت فردا صبح حتما در صفحه ی حوادث روزنامه ها خواهند نوشت : شاعری خودش را با واژه ها دار ...

آرام بخوان مرا ..

آرام بخوان مرا شعرهایم را ... مبادا باد صدای نفس هایت را بشنود یا که آلودگی هوای این آدم ها دلت را مسموم کند مبادا دست روزگار درازای احساست را کوتاه کند ویا زبانم لال غبار علاقه ی دیگری ، رنگ ...