previous arrowprevious arrow
next arrownext arrow
Shadow
Slider

سکوت مطلق

من سکوت مطلقم بیهوده دست روی دلم نگذار این حفره های خالی از عشق با هیچ گلایه ای پر نمی شود.. شاعر : یاسمین باقرصاد

ته مانده خاطرات

زندگی کردن با ته مانده ی خاطرات کسی که رفته است عفونت روحی به بار می آورد شاعر : یاسمین باقرصاد

شعر نا تمام …

نامت را کنار نامم می نویسم این شروع همان شعری ست که رفتنت مهلتی به تولدش نداد شاعر : یاسمین باقرصاد

خوشبختی …

خوشبختی گمان میکنم معجزه ای ست از جنس تو وقتی عصر یک جمعه ی دلگیر قهوه ی ترک را با لبخندت شیرین تر از عسل میکنی شاعر : یاسمین باقرصاد

جمعه ها …

صبح یا عصر فرقی ندارد جمعه ها تمامش درد دلتنگی ست فقط موقع غروب به استخوان می رسد لامصب .. شاعر : یاسمین باقرصاد

مرا کشت

مرا همان کسی کشت که قرار بود بدونِ من بمیرد... . شاعر : یاسمین باقرصاد

کاش ..

کاش یک روز به شنبه برسد انتهای داستان جمعه ی دل تنگیم   شاعر : یاسمین باقرصاد  

بعد از تو

بعد از تو هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . پایان تمام نبودنت هایت فراموشیِ خاموش ذهنِ آدمی ست.. بیهوده نگران شده ای.. بعد از تو باد راهِ خود را خواهد گرفت و وزشِ لحظه های ولگرد یادت را به خرابه یِ مکافات این جهانِ خسته میسپارد و ماه ...

ای کاش چنین نبود

ای کاش چنین نبود که خسته و مکرر و بی رنگ پیر شویم در انزوای این ایام کبود.. یا زندگی کنیم زیر سقف بی اعتمادی که گروگان باران ست.. و حصیری که از جنس دلمان نیست... راه بسیار.. زندگی بسیار.. و مرگ بسیارتر از آنچه باید! تلاش بیهوده ...

شاعری خودش را با واژه ها دار زد

تا انهدام چند خط بیشتر باقی نمانده. کافی ست روی سقف اتاقم بنویسم : یک هوای بارانی بوی نم خاک و گرمای دستانت فردا صبح حتما در صفحه ی حوادث روزنامه ها خواهند نوشت : شاعری خودش را با واژه ها دار ...