previous arrowprevious arrow
next arrownext arrow
Shadow
Slider

پدر بزرگ

تا اونجایی که یادم میاد پدربزرگم همیشه عاشق شیرینی بود .. . تو جیبش پر بود از شکلات و کشمش و توت خشک و تنقلاتی که دل هر آدم شکمویی مثل ما رو آب می کرد ...

گاهی به دستانم حسودیم می شود

گاهی به دستانم حسودیم میشود دستام بعضی اوقات یه کارایی میکنن که باورم نمیشه : ساز میزنن، نقاشی میکشن، الانم که دارن مینویسن... دیروز هم برای اولین بار یهو انگشتای فرهاد و بغل کردن. بهشون حسودیم ...

صورت بیضی و مربع کنارش

صورت بیضی و مربع کنارش قیچی بدست میروم سراغ چسب زخم اندازه مربع کوچکی ازتویش میبرم ازاین جوش هایی که زود تراز کارت دعوت خبر میهمانی رامیدهند متنفرم ب قول عما جوش مجلسی پنهانش میکنم بازهم ...