previous arrowprevious arrow
next arrownext arrow
Shadow
Slider

دختری از جنس من

بدنم را میبخشم تاز مین بداند من های دیگری هم نفس میکشند ......     نوشته شده توسط : نورا حکیمی

قصه من

قصه زندگی من خیلی پیچیده و عجیب نیست ، شبیه خودمه ، خودمم یه ساده معمولیم مثل همه تو سادگی های این دخترک تو سه خطی قصه اش خیلیا تاثیر گزار بودن تاثیر خوب گاهی ..... گاهی ...

هیس

هیسسسس شهرفریاد نمیزند پر از هیاهو و جیغ قصه های ناگفته لبهای دوخته شده شهر بغض میکند ابر میشود مجاله میشود باران میبارد فرود می آید همه به گمانشان زمستان آمده هه اشکهایی از جنس ابر از دل ابر هیسسسس شهر فریاد نمیزند.....         نوشته شده توسط نورا حکیمی

پیرزن

دلش میخواست از زمین بلند شه ، میگفت : آرزومه ابرها رو از نزدیک ببینم . لمسشون کنم . با حسرت تمام روزش رو به آسمون نگاه میکرد انگار با هم قول و قراری می ...

پاییز

    عشق لبخند پاییز و عشق وباز هم عشق تکرار و تکرار وباز هم تکرار این تکرار به گمانم تنها همین تکرار است باور بودن ....       نوشته شده توسط نورا حکیمی

عکس

وهیچگاه در عکسهایم نتوانستم از خودم صرف نظر کنم حتی وقتی شکار لحظه هایم در زمینی ترین جای ممکن بود . شاید برای این بود که وقت قدم زدن هایم نیز ترجیح میدادم پایم به سنگی ...

نیمکت

سالهاست منتظر بود . منتظر تنها عشقی که سالهاست به او قول برگشتن داده بود . تصمیمش رو گرفته بود ، رفت ب همان پارکی که سالها پیش قول داده بود تا ابد پیشش خواهد ...

من و تو

حکایت من و یافتن تو حکایت همون قهرمان گمشده تو داستان زندگی تو دنیای پراز تشویشه . حکایت همون تصویر عاشقانه ای که آهنگ معشوقش رو آواز میکنه ، عطر حصورت تو دل کوچیکم معنای عمیق نگاهت و مهر ...